مرتضى مطهرى

436

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

در همهء اين دسته‌هاى بيرون از اندازه و شمار سوداى استفاده و استخدام داشته باشد و در درجهء اول سود خود را بخواهد ، تنها در يك دسته از آنها ( همنوعان خود ) با همان قواى فعاله و ارادهء غريزى استثنائاً اجتماع را خواسته و استخدام را تبديل به استفادهء اشتراكى نمايد . بلى ، هر پديده از پديده‌هاى جهان و از آن جمله حيوان و به ويژه فرد انسان حبّ ذات را داشته و خود را دوست دارد و همنوع خود را همان خود مىبيند و از اين راه احساس انس در درون وى پديد آمده و نزديك شدن و گرايش به همنوعان خود را مىخواهد و به اجتماع فعليت مىدهد و چنان كه پيداست همين نزديك شدن و گردهم آمدن ( تقارب و اجتماع ) يك نوع استخدام و استفاده است كه به سود احساس غريزى انجام مىگيرد و سپس در هر مورد كه يك فرد راهى به استفاده از همنوعان خود پيدا نمايد خواهد پيمود و چون اين غريزه در همه به طور متشابه موجود است نتيجه اجتماع را مىدهد و اين همان اجتماع است كه مورد بحث و نظر ماست ( اجتماع تعاونى كه احتياجات همه با همه تأمين شود ) و تأمل و مطالعه در فعاليتهاى متحول نوزاد انسان و جانوران زندهء ديگر اين نظر را تأمين مىنمايد . از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود : ( 1 ) . انسان در نخستين بار « استخدام » را اعتبار داده است . ( 2 ) . انسان مدنىّ بالطبع است . ( 3 ) . عدل اجتماعى « خوب » و ظلم « بد » مىباشد . و البته نبايد از كلمه « استخدام » سوء استفاده كرد و تفسير ناروا نمود . ما نمىخواهيم بگوييم انسان بالطبع روش استثمار و اختصاص را دارد چنان كه يك ملتى در پس پردهء آزادى بخشى و الغاى برده فروشى به نام « استعمار » و « استملاك » و « قيمومت » و « تحت الحمايه » و هزار نام ديگر ، ديگران را زين به پشت و لگام به دهان زده و سوار شوند يا جنس دو پا را مانند چارپايان خريد و فروش بنمايند و معنى بردگى و بدبختى و پستى را با الفاظ شيرين « آزادى » و « خوشبختى » و « پيشرفت » تأديه كنند و به روى هر حقيقتى اسم « كهنه » و « پوسيده » گذاشته و به دور اندازند . و همچنين نمىخواهيم بگوييم چون انسان بالطبع مدنى و اجتماعى است به دستاويز اينكه همهء زمين و آفريده‌هاى زمينى از آن همه است تنى چند در پس پردهء فريبندهء انترناسيوناليسم به نام « رفع تضادهاى داخلى » افكار انسانى را كشته و يك گله انسان بىفكر بىاراده بار آورند كه كوچكترين دخالتى در خوب و بد و بايد و نبايد جهان نداشته باشند و به اتهام ارتجاع ، اخلاق فاضلهء عفت و عصمت و غيرت و حيا و صبر را پايمال نمايند و به عنوان اينكه مرام كمونيزم و سازمان اشتراك بر پايهء تحول و تكامل عمومى استوار است واژه انصاف و رحم و عطوفت و صداقت و صدق